._119_.به ظاهرش توجه نکنید، باطنش پسره

چند صباحی پیش در گوشه ی دنج و مبارکی از اتاق عزلت گزیده بودیم و صبح تا شب و شب تا صبح سرمان تو کتاب و دفتر و جزوه های رنگارنگ بود و در پرتو بی فروغِ مهتابیِ رنگ پریده یِ چسبیده به سقف دود چراغ می خوردیم، می خواستیم هر طور شده تیر آخر را بزنیم و آینده ای بسازیم که گذشته مان جلویش زار بزند و بگوید غلط کردم، جان که دادم در هوای او غلط کردم، غلط... پوزش می طلبم از محضر خوانندگان عزیز، خط رو خط شد! داشتم خدمتتان می گفتم می خواستیم هر طور شده فعل خواستن را این دم آخری صرف کنیم و چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد و من نه آنم که زبونی و از این صوبتا... طبیعی ست که کنکوری باشی و ذهنت به جای انبار فرمول و نکته و تست مبدل گردد به کلکسیونی از شعر و جمله و ضرب المثل های انگیزشی و الهام بخش! بگذریم، در همان دوران که شب و روزمان قاطی شده بود گاهی پیش می آمد که وسط سروکله زدن با انتگرال یا مرور آثار ارزشمندِ سنایی خدابیامرز، یکهو صدای گریه ی مستر رشته ی افکار و تمرکزمان را جرواجر می کرد می رفتیم اتاق بغلی می دیدم حضرتشان تخت آرمیده اند و نه اشکی و نه هیچی! یه کم بعد ترش صدای خنده ی آمیخته با جیغ شیطنت آمیزشان به گوش می رسید، از لای در سرک می کشیدیم می دیدیم نه خنده ای و نه هیچی! یک روز هم در خانه تنها بودم بعد از ظهر بساطم را وسط هال چیده بودم و سرم گرم بود که دوباره این صداها تکرار شد و یا اکثر امامزاده ها گویان صلوات می فرستادم و همزمان با چرخاندن سَر حول محوری خاص، فوت می کردم:| بعد برای اینکه بیشتر نترسم سعی در توجیه این صداها داشتم و چون ماه رمضان بود می گفتم از ضعف، توهم زده ای دختر جان! 

خلاصه که گذشت تا مدتی پیش از جانب خانواده متوجه شدم گویا ساکنان واحد روبرویی (واحد هفتم) هم یک عدد مستر دارند! یکم بعدش کشف کردیم که نه تنها واحد هفت بلکه واحد یک، واحد چهار و واحد ده هم مستر دارند! یعنی از ده واحد موجود در ساختمان ، پنج واحد دارای مستر هستند که بزرگترینشان گویا همین مستر 20ماهه ی خودمان ست! 

تازگیا مستر واحد هفتم دست و پا درآورده است، هر وقت مستر ما قهر می کند و جیغ می زند مستر واحد هفتم دریافتش می کند می آید خودش را می چسباند به در خانه شان و از داخل خانه در می زند، از این طرف مستر ما هم پیشانیش را به در می چسباند و دست هایش را محکم می کوبد به در، گویی در زندان انفرادی گیرش انداخته اند، بعد هر دو با زبان مستری از پشت درهای دو خانه با هم چاق سلامتی می کنند تا اینکه یکیشان خسته شود و دست بردارد و ساختمان از دست این دو مستر آرام بگیرد...

امروز جزوه به دست نشسته بودم همان گوشه ی عزلتِ چند صباح پیشم و باز سعی در صرف فعل خواستن داشتم که والده ی محترمه ی مکرمه وارد شد و فرمود ای فرزند، چه راحت و آسوده پا روی پا انداخته ای، حال آنکه ساکنین واحد نهم گند زده اند به راه پله، برخیز، این سطل و این هم تِی برو ببینم چه می کنی کوزتِ مادر :| بعد که قیافه ی پوکر فیس کوزتش را مشاهده کرد  فرمود، حتی فکرش را هم نکن تا جمعه منتظر بمانم که راه پله نظافت شود یکهو دیدی مهمان آمد، رفتم طبقه بالا دیدم کسی خانه شان نیست اینبار را تو تمیز کن دفعه ی بعد گزارش این همسایه های عزیز تر از جان را به مدیر می دهیم... کوزت هم یکی از بافت هایِ دم دستی اش را پوشید و یک شال انداخت روی سرش، نگاهی به شلوار سمبادیِ گل گلی اش انداخت و گفت این وقت روز که اهالی ساختمان خوابند، کار من هم که زیاد طول نمی کشد... در را گشود راه پله را که تمیز کرد دید راهرو هم دست کمی از راه پله ندارد رفت که آن قسمت را هم تمیز کند که مستر آمد شروع کرد به صحبت و خنده و جیغِ ریز و نظارت بر کارِ خواهرش، چشمتان روز بد نبیند یکهو در واحد هفتم باز شد و خانم همسایه بچه به بغل جلوی در ظاهر شد! 

آقایون لحظه ای چشم در چشم هم شدند و مستر واحد هفتم گویی به وصال رسیده باشد تقلا می کرد در بغل مادر به پرواز در بیاید و خود را به مستر واحد هشتم برساند ولی از آن جایی که مسترِ فرفری مویِ واحد هشتم بسیار سرتق و تُخس تشریف دارند محل نمی گذاشتند که هیچ، حتی در شانِ خودشان نمی دیدند که به آن طفل معصوم نگاهی بیندازند، از آن طرف کوزتِ بدبخت هی بخاطر شلوار سمبادی گل منگلیش خجالت می کشید، خانم همسایه واحد هفتمی می گفت پسرم وقتی صدای مستر تونو شنید گریه کرد که بیاد و ببینتش حالا مسترتونم اصلا بهش نگاه نمی کنه بعد که یکم دقیق تر به مستر فرفری مویِ ما و بلوز و شلوار صورتی و موهای دم اسبی اش و گل سر هایش دقت کرد با تعجب گفت من فکر می کردم پسره! نگو دختره:|

کوزت هم فرمود خب پسره، شما به فِیس و لباس دخترونه و موهای بلند و صدای نازکش کاری نداشته باشین اصل باطنشه که پسره :|

خانم همسایه هم مانده بود دم خروس را باور کند یا قسم حضرت عباس را... 


+ نوشته شده در شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۰۰ توسط گلاویژ | نظر بدهید
zamini @_@
۰۷ بهمن ۹۶ , ۱۸:۲۳
منم کنج عزلت گزیدم و دارم تست میزنم :|
چقدر خوبه که مستر دارید :) خداحفظش کنه

+قلمت هم عالیه دخترجان
++موفق باشی 

پاسخ :

همسوزیم پس :( ای بابا 
چقدر خوبه که مستر مارو داره :دی مرسی ❤

+لطف داری، البته در مقابل شما که نه 
++همچنین، هم تو کنکور هم تو تک تک مراحل زندگی:) 
x
۰۷ بهمن ۹۶ , ۱۹:۱۱
😂😂😂
گفته بودی مغروره و محل به کسی نمیذاره , فکر نمی کردم تا این حد ! یعنی بچه هایی هم که دیدم به کسی محل نمیذارن این محل نذاشتن مختص بزرگترها بوده از دیدن هم سن و سال هاشون خیلی خوشحال میشدن . 
به شلوار گل گلی اهانت کردی ؟! شلوار گل گلی (و کلا هر لباس و وسیله ای با طرح گل!) شیک و مجلسی ِ . 

پاسخ :

اتفاقا مستر ما با بزرگترا رابطه اش خوبه ولی به همسن و سالاش محل نمیذاره! 
من اهانت کردم؟ استغفرالله 
من نگفتم شلوار گل گلی،  گفتم شلوار سمبادی گل گلی، به سمبادی بودنش عنایت ویژه داشته باش خواهر
my life
۰۷ بهمن ۹۶ , ۱۹:۱۷
:)) مستر شیطون:)

پاسخ :

شیطون کمه براش:) 
یاسمین زهرا غریب
۰۷ بهمن ۹۶ , ۱۹:۱۹
😂😂😂😂من ندیده عاشق مسترم.
والا بوخدا

پاسخ :

مستر هم ندیده عاشق شوماست :دی
مسـ ـتور
۰۷ بهمن ۹۶ , ۱۹:۴۲
خب چرا ظاهرشو دخترونه درست کردید؟
هدف آقای برادر از اومدن به صحنه ی کار کوزتی فقط یه چیز میتونه باشه اونم اینه که همسایه رو مجاب کنه بیاد بیرون تا خواهر گرامی صورتش هم مثل شلوارش از خجالت گل گلی بشه 
برادرا همیشه اذیت می کنن (: 

پاسخ :

کلا از چند ماهگی تیپش دخترونه ست بعد فیسش هم خیلی دخترونه ست، کلا می بریمش بیرون همه فکر می کنن دختره، از بس لوسه و ناز می کنه

برادرا همیشه بدجنسن در حق خواهرشون :( حیف ِ من که گیر همچین موجودی افتادم 
فرشته ...
۰۷ بهمن ۹۶ , ۲۰:۵۵
دخترِ پسر عمه‌ام موهاش فرفریه بعد زدن موهاش رو کوتاه کردن من تو عروسی دیدم‌ نشناختمش بعد از یک ساعت که کنارم نشسته بود وقتی صداش کردن فهمیدم‌ خودشه، تازه این ۵،۶ سالشم هست:)))
مسترتون از راه دور دل منو برد، به نظرم خیلی ناناز باشه:))
موفق باشی عزیزم:*

پاسخ :

کلا بچه هایی که موفرفری ان و موهاشون یکم بلند باشه وقتی کوتاه می کنن خیلی تغییر می کنن، مستر ما سرش بزرگه یکمم دبل گوشه الان موهاش بلند شده  مشخص نیست ولی اگه کوتاه کنیم خیلی زشت میشه خیلی :)) 
فرشته تو از بقیه نزدیک تری:) بیا ببرش برا خودت:)) 
همچنین شما عزیزم :) 
مستر صفری
۰۷ بهمن ۹۶ , ۲۲:۰۷
سلاام.
خیلی بسیار شیرین نوشته بودی که برای من واقعا خواندنی بود، من به نوبه ی خودم عاشق این جور خوندن مطالب هستم ولی متاسفانه الان خودم نمیتونم این شکلی بنویسم.
یکم از تعریفتون دست بکشم و نظرمو درباره چیزی که فهمیدم از پستتون بگم:
دایی جان بنده یک دختر خانم کوچولو دارن الان آروم شده، کوچکتر بود از من میترسید من رو که میدید شروع میکرد به گریه که انگار غول بیابونی دیده، ولی بچس دیگه شاید رفتار من جوری بوده که ازم ترسیده، هر کاری کردم که آرومش کنم مگه میشد آرومش کنم، آخرش تو بقل مادرش آروم گرفت.
و این مسترها خیلی نازن وقتی تو کوچه با هم بازی میکنن.
و شما هم سوتی جالبی دادین و روش جالبی برای پوشاندنش ابراز کردین (منظورم جابجا گرفتن دختر کوچولو بجای پسر کوچولو بود)

بهتر است بگم نظر من همش از روی یکم شوخ طبعی بود، شما این شکلی در نظر بگیرینش و بهش پاسخ بدین
ر پناه خدا موفق باشین

پاسخ :

سلام 
مچکرم نظر لطفتونه :) 
راستش مستر ما با بزرگ تر ها رابطه اش خوبه ولی با همسن و سالاش نه، کلا تو هر موردی برعکس ملت عمل می کنه :) 
راستش درست متوجه منظورتون از سوتی نشدم 
مچکرم، مرسی از حضورتون :)) 
آنیا بلایت
۰۷ بهمن ۹۶ , ۲۳:۵۶
چقدر خوب می‌نویسی :)))♡ 

پاسخ :

مرسی عزیزم :) ❤ البته که در مقابل دوستان بیانی حرفی واسه گفتن ندارم :)) 
حوا ...
۰۸ بهمن ۹۶ , ۰۱:۲۱
عجب ماجرایی :)))
مسترتون رو چند روزی به من قرض بده :))

پاسخ :

ماجرای غم انگیزی بود نه؟ مخصوصا اونجاش که کوزت هی خجالت می کشید:(
مسترمونو فعلا چند روزی قراره به یکی از دوستان قرض بدم :)) 
خانم نارنج
۰۸ بهمن ۹۶ , ۰۲:۳۶
واااای مسترودیگرهیچ

پاسخ :

مستر بیا ببین طرفداراتو:دی
مستر صفری
۰۸ بهمن ۹۶ , ۰۷:۴۷
این سوتی رو اون خانومه داده بود که مستر شما را با خصوصیاتی که ازش گفتین دختر فرض کرده.
اون بخش رو که به سوتی اشاره میکنه از متن پستتون رو زیر این خط گذاشتم:

آقایون لحظه ای چشم در چشم هم شدند و مستر واحد هفتم گویی به وصال رسیده باشد تقلا می کرد در بغل مادر به پرواز در بیاید و خود را به مستر واحد هشتم برساند ولی از آن جایی که مسترِ فرفری مویِ واحد هشتم بسیار سرتق و تُخس تشریف دارند محل نمی گذاشتند که هیچ، حتی در شانِ خودشان نمی دیدند که به آن طفل معصوم نگاهی بیندازند، از آن طرف کوزتِ بدبخت هی بخاطر شلوار سمبادی گل منگلیش خجالت می کشید، خانم همسایه واحد هفتمی می گفت پسرم وقتی صدای مستر تونو شنید گریه کرد که بیاد و ببینتش حالا مسترتونم اصلا بهش نگاه نمی کنه بعد که یکم دقیق تر به مستر فرفری مویِ ما و بلوز و شلوار صورتی و موهای دم اسبی اش و گل سر هایش دقت کرد با تعجب گفت من فکر می کردم پسره! نگو دختره:|

کوزت هم فرمود خب پسره، شما به فِیس و لباس دخترونه و موهای بلند و صدای نازکش کاری نداشته باشین اصل باطنشه که پسره :|

ان شا الله تونسته باشم منظورم از سوتی
رو براتون باز کنم.
موفق باشین در تک تک ساعت های زندگیتون.

پاسخ :

بله الان متوجه شدم منظورتونو :) 
اون بنده خدا هم حق داشت هر کس دیگه ای هم بود فکر می کرد دختره :) 
شما هم موفق باشین همیشه و مرسی بابت حضور گرمتون 
ببخشید که کامنت اولتونو متوجه نشدم و  مجبور شدین دوباره کامنت بذارین :) مرسی از حضور سبزتون:) 
حوا ...
۰۸ بهمن ۹۶ , ۰۸:۲۳
آره درک می‌کنم. واسه منم اتفاق افتاده. ولی تو ناراحت نباش به این اتفاق‌ها بخند. خیلی هم خوبه شلوارِ گل‌گلی :))
نه نه اول من :|

پاسخ :

آخه میدونی فقط گل گلی نبود که، سمبادی گل گلی بود :)) از این گله گشادا 
باشه پارتی بازی می کنم برات :دی
لیمو جیم
۰۸ بهمن ۹۶ , ۱۱:۲۳
دلم خواست ببینمش دوباره :-)

پاسخ :

90درصد عکساشو زمانی می گیریم که تازه از حمام دراومده، البته خودش اصرار داره تو اون وضعیت عکس بندازه، حالا سعی می کنم یه عکسی ازش پیدا کنم که منشوری و لختی پختی نباشه بذارم براتون :دی
میم . الف
۰۸ بهمن ۹۶ , ۱۲:۳۲
ااااااای جانم. 😂😍😘💙 فقط گلِ سرهایی که میبنده!😅💚

پاسخ :

ما می بندیم براش :)) 
زندگـــــی را بـه ســـــاز
۰۹ بهمن ۹۶ , ۲۱:۳۷
جناب خان؛ شخصیتی منحصربفرد بود.
فکر میکرد همه چیز میداند و نگاهی تحقیر آمیز به همه داشت، چنان صحبت و استدلال میکرد که انگار عقل کُل است و همه باید از او پیروی کنند.
اما وقتی متوجه اشتباهات بیشمارش میشد، برای لحظه ای شرمنده و کوتاه میآمد و باز دوباره به جایگاه اولش برمیگشت و تمسخر و به بازی گرفتن دیگران !

چقدر این شخصیت را دوست داشتیم، به واقع دنیای ما سرشار از این جناب خانهاست، آدمای همه چیز دان و در حقیقت ابله هان و نادانان !

پ ن:
آنقدر جناب خان داریم !!

پاسخ :

جالب بود :) 
مرسی از حضور سبزت :)) 
Shadow
۱۰ بهمن ۹۶ , ۰۰:۲۹
وای چه خوب نوشتی فاطمهههه
دمت گرم
راستی عکس های جدید این مستر ظاهر دخترانه باطن پسرانتونو برام بفرست
فیض ببرم یکم

پاسخ :

خیلی الکی نوشتم سایه :) از بس حرصی بودم اون لحظه :|
اگه تونستم یه عکس غیر منشوری ازشون پیدا کنم حتما می ذارم براتون مستفیض بشین :دی
Nelii 💉📚
۱۰ بهمن ۹۶ , ۰۳:۰۱
میبینم که جمع طرفدارای مستر جمعه:)
من تو اولویتما، هل ندید😒

پاسخ :

تو که از اولش در حلقه ی مریدان مستر بودی 
مستر به تو عنایت ویژه داره، حسودی نکن :دی
مهری عباسی
۱۰ بهمن ۹۶ , ۲۰:۲۹
سلام
واقعا تحسین برانگیزه این نوع نوشتن و این نوشته ای که معلومه با یه ذهن خلاق نوشته شده که اینقدر خاصه...
دوست عزیز دنبال شدی
خوشحال میشم به وب ما هم سر بزنی

پاسخ :

سلام 
ممنونم نظر لطفتونه 
حتما بهتون سر می زنم 
مرسی از حضور سبزت :) 
فاطمه لاله دشتی
۱۰ بهمن ۹۶ , ۲۲:۳۸
چه خوب نوشتتیی 
بنده یک کنکوری
امروز علاف علاف
فکر کنم بیان هرچی وب داشتو من سر زدممم 
موفق باشی خواهری 

پاسخ :

مرسییی
کنکوری مگه میتونه الاف هم باشه؟؟؟ 
تو هم موفق فاطمه جان :) 
مرسی از حضور سبزت:) 
میم . الف
۱۱ بهمن ۹۶ , ۱۵:۳۳
میدونم،کلی گفتم. :)))

پاسخ :

دیگه خودت آشنایی کامل داری :دی
فاطمه لاله دشتی
۱۱ بهمن ۹۶ , ۱۹:۰۳
عهه الاف اینطوره مرسی از غلط املایی که گرفتی...
قربونت

پاسخ :

نه اتفاقا همون علاف درسته :دی 
علف زیر پا سبز شدن که شنیدی؟ این از همون گرفته شده :) 
به اسم وبلاگم نگاه کن، من عادت دارم به عمدی نوشتن غلط های املایی :) جدی نگیر منو :دی
فدات 😘
علی امین زاده
۱۴ بهمن ۹۶ , ۲۲:۴۷
Master and commander

پاسخ :

بله بله :) 
بهار
۱۶ بهمن ۹۶ , ۲۳:۴۲
ضمیمه ی این پست میبایست عکس مستر میبود با اون تیپ جیگری که تو تعریف کردی ازش.😍😍😍

پاسخ :

انقدر موقع عکس گرفتن تکون می خوره و شیطونی می کنه که یه عکس درست و حسابی ازش ندارم، ولی به زودی یه عکس میذارم ازش بهارجون :) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من

گلاویژ نام ستاره‌ای که در شب‌های تابستان نمایان میشود؛ ستاره ی سهیل.
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان