ذیرِ نورِ عابـاژور

ذیرِ نورِ عابـاژور

برایش نوشتم:
" زیر نور این آباژور
در ازدحام این قرص خواب های لعنتی
جایی در وسعت سرد این تختخواب
شب بخیر هایت گم شده است "
برایم نوشت:
" بخواب
عادت به هیچ چیز صلاح نیست "
و این منطقی ترین لالاییِ نیمه شب های من شد ...

***
گلاویژ نام ستاره‌ای که در شب‌های تابستان نمایان میشود؛ ستاره ی سهیل.

هشت

شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۱۵ ق.ظ

این روزا خیلی وحشتناکه به معنای واقعی کلمه داره بهم سخت می گذره هر چقدر هم سعی می کنم خودمو این روزا قوی نگه دارم باز ی چیزی بهم می ریزه سعی می کنم زندگیمو محدود نکنم و جنبه های مثبت رو ببینم ولی بازم نمیشه از چند وقت قبل کنکور با افت شدیدی که بعد از بدنیا اومدن داداشم  داشتم متوجه شدم که همه چیز اونجوری که من می خوام پیش نمیره فکر دوباره موندن حالمو بد می کرد ضربان قلبمو می برد بالا، حالت تهوع و بهم ریختن گوارش هم که دیگه جای خود داشت ولی چیزی به روی خودم نمیاوردم همیشه یه غروری ته وجودم هست که اجازه نمیده وقتی ضعیف میشم دیگران متوجه بشن حتی وقتی دارم غرق میشم یجوری وانمود می کنم که سرم بالای آبه و همه چیز طبق روال عادی داره پیش میره از قضاوت شدن توسط اطرافیان به شدت واهمه دارم و متنفرم، اکثرا در جریان هستین که پارسال بلافاصله بعد از اومدن رتبه ها شروع کردم و خیلی خوب پیش می رفتم و ترازام تو قلم چی خوب بود دیگران که هیچ حتی خودمم تا قبل از عید یا حتی بعدش 90 درصد مطمئن بودم که 3رقمی میشم ولی تو دوران نزدیک به جمع بندی افتضاح بودم و دوران جمع بندی افتضاح تر و در پی اون یک افت شدید و سقوط

حالا خودتون درک کنید که وقتی از حوزه بر می گشتم خونه چقدر حالم افتضاح بود افرادی رو تو حیاط حوزه می دیدم که با خنده ی تلخ می گفتن من از اولشم می دونستم که می مونم یکی می گفت بدرک قبول نشم واسم مهم نیس یکی می گفت من دیگه حوصله ندارم بمونم هر چی بیارم میرم و البته به ندرت دیده می شد کنکوری هایی که واقعا اشک می ریختن و حالشون بد بود فکر کنم اینا همونایی بودن که تا آخرین لحظه فکر می کردن همه چی عالی داره پیش میره و کنکور غافل گیرشون کرده بود ولی من چرا اون لحظه فکر می کردم با اونا فرق دارم حتی مدام یادم می رفت که نیم ساعت قبلش آزمونی دادم که مثل همیشه نبود آزمونی که بعید بود 3 رقمی بشم ولی حتی همون لحظه هم سرم بالا بود جوری که هر کی از کنارم رد می شد از اعتماد به نفسی که داشتم حدس می زد رتبه ام عالی میشه ولی در نهایت  نشد اونی که باید می شد اونی که همه انتظار داشتن حتی خودم، کنکور از نظر من یه قسمتاییش  واقعا آسون تر از پارسال بود که اگه نبود میانگین درصدا امسال بالا نمیومد بهتره با خودمون صادق باشیم کسب کردن رتبه ای که دلخواهمون نیس نباید به ما این حقو بده که خودمونو توجیه کنیم و بگیم سخت بوده چون واقعا اینطور نبود یا ما تلاشمون کافی نبوده که نتیجه نگرفتیم یا رقیبا سحر خیز تر بودن و کامروا شدن.

چندروزه به شدت احساس سبکی می کنم انگار تو اتمسفر معلقم این سبکی رو حتی ساعت دوشب که رتبه مو تو سایت دیدم هم داشتم روزش هم کاملا عادی بودم و حتی فراتر از اون خیلی ریلکس صبحش دقیقا یک ساعت داشتم جلوی آینه حاضر می شدند جوری به خودم رسیدم و رفتم کافه کار حداقل تو دوسال اخیر به خودم نرسیده بودم  انگار واقعا 3 رقمی شدم واس انتخاب رشته هیجان دارم هر کی پی ام میده و رتبه می پرسه با خوشحالی و غرور رتبه مو اعلام می کنم این رفتارم باعث شده بعضیا برن تو شوک یعنی کاملا از چهره هاشون دارم می خونم که این همون دختریه که تا چند ماه پیش می گفت یا پزشکی شیراز یا اصفهان این همونیه که مطمئن بود بهترین دانشگاه هارو قبول میشه؟ خب با این رتبه که هنر کنه تعهدی قبول میشه، این اعتماد به سقف بنده باعث شده که تا الان مورد حمله ی نیش و کنایه قرار نگیرم رسما دارم مثل کسی که در بدترین حالت شهید بهشتی قبول میشه رفتار می کنم همچنان سرمو بالا نگه داشتم که کسی ضعفمو نبینه غرق شدنمو نبینه.

همه ی اینارو نوشتم که آخرش بگم مادر من توقع نداشتم وقتی دارم واسه حفظ آرامشم تلاش می کنم تا دوباره خودمو جمع و جور کنم اولین تیر رو تو به قلبم بزنی توقع نداشتم با صراحت بهم بفهمونی که عرضه ی رتبه آوردن نداشتم نباید اینکارو باهام می کردی یه ماه رو خودم کار کردم تا قدرت اهمیت ندادن به زخم زبونای بقیه رو تو خودم تقویت کنم من خودمو واسه هر حرفیو توهینی از طرف بقیه آماده کرده بودم ولی من خودمو واسه هیچ حرفی از طرف تو آماده نکرده بودم واسه همین شکستم واسه همین نتونستم 26ساعت لب به آب و غذا بزنم واس همین نمی تونم این اشکای لعنتی رو کنترل کنم سرم داره می ترکه ولی اینقدر مسکن خوردم که معده ام داره داغون میشه و نمی تونم یکی دیگه بخورم چشام داره می سوزه ازقدیم درست گفتن که از ماست که بر ماست، دیشب خیلی نیاز داشتم با یکی حرف بزنم خواستم پی ام بدم به نیلو ولی روم نشد از بس این چند وقت غرزدنامو تحمل کرده و آرومم کرده خواستم اس بدم به یاسمین نخواستم تو همچین شبی بهش انرژی منفی وارد کنم که صبح با انرژی باشه فقط یه گزینه موند الف، بهش پی ام دادمو همه چیو گفتم تنها چیزی که لطف کرد نوشت این بود اشکالی نداره و تمام با این کارش بیشتر اعصابم بهم ریخت ولی حال نداشتم باهاش سروکله بزنم و خداحافظی کردم.

جناب االف وقتی پی ام میدم و ما وقع یه روزمو واست شرح میدم توقع دارم دلداری بدی و منو از این حالو هوا در بیاری ن اینکه فقط به یه جمله اکتفا کنی مسلما خودمم می تونستم به خودم بگم اشکالی نداره

  • گلاویژ

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">