ذیرِ نورِ عابـاژور

ذیرِ نورِ عابـاژور

برایش نوشتم:
" زیر نور این آباژور
در ازدحام این قرص خواب های لعنتی
جایی در وسعت سرد این تختخواب
شب بخیر هایت گم شده است "
برایم نوشت:
" بخواب
عادت به هیچ چیز صلاح نیست "
و این منطقی ترین لالاییِ نیمه شب های من شد ...

***
گلاویژ نام ستاره‌ای که در شب‌های تابستان نمایان میشود؛ ستاره ی سهیل.

ده

جمعه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۱۹ ق.ظ

سه روز پیش رفتم پست مرکزی واس دفترچه گفتن نداریم و برو فلان کیوسک روزنامه فروشی تو فلان میدون شهر رفتم اونجا خب میدون خیلی بزرگی بود منم که بیش از اندازه تو آدرس خنگم از شونصد نفر پرسیدم بدون استثنا همشون اشتباه راهنماییم کردن دیگه به هر بدبختی بود پیداش کردم که اونم گفت نداره و آدرس ی جای دیگرو داد که حس رفتنش تو اون هوای گرم نبود تصمیم گرفتم برگردم خونه که دیدم نمی دونم از کدوم طرف باید تاکسی بگیرم از بس تو میدون دنبال کیوسکه گشته بودم رسما داشتم گم می شدم خلاصه پرسون پرسون برگشتم و قرار شد بابام برام بگیره در نهایت سه شنبه شب به دستم رسید بعدشم به همه اعلام کردم که خوشم نمیاد کسی تو این مسئله دخالت کنه فرم انتخاب رشته مو هم به کسی نشون نمیدم و تمام و برای اولین بار همه ی اطرافیانمو با شعور و با فرهنگ دیدم بسی لذت بخش بود واسم. تا حالا هزار مرتبه اولویتامو تغییر دادم یه چیزایی رو خط زدم و یه چیزایی رو اضافه کردم آخریش همین چند ساعت پیش بود که داشتم با الف حرف می زدم که یهو از دهنم در رفت که شهر x رو زدم گفت تو اصلا تا حالا این شهرو رفتی؟ خیلی داغونه و تو عمرا دووم بیاری و همون ترم اول پشیمون میشی برمی گردی خلاصه با حرفا و توصیفایی که کرد قانع شدم خطش بزنم در صورتی که من همیشه تصور می کردم از لحاظ امکاناتی از شهر خودم بالاتره ولی خب انگار اینجوری نیس، انتخاب رشته رو کامل انجام دادم و در نهایت قراره شنبه برم کافی نت واسه ثبتش فکر کنم تا اون موقع بازم یه تغییراتی توش بدم. 

  • گلاویژ

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">